و ....
ودعایت می کنم که آرام بخوابی...
آرام تر از همیشه.
مثل همه این سالها ...
من که سالهاست به پایان رسیده ام ...
...مرا دیگر امیدی به آغاز دیگر نیست ...
...به اندازه هزاران سال ...دلتنگم..
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
ساعت عاشقی از یادت رفته است ...
از یاد رفته ام ...
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
کمی به صورت واژه هایم نگاه کن.....
نفس گرفته جاری می شوند بر لبانم ..........
اینجا همه ترک خوردگی ها با صدای تو ......
ونگاه تو جان دوباره می گیرد .........
یادم کن ای.......
ای که نامت میوه ممنوعه لبانم من است و...
که باید خوشحال باشم که قلب ها حرف ...نمی زنند..
درد دل نمی کنند
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور